(شعرهای آزاد (سپید
از کتاب عقربه های برنزی
آوازهای سپید
(۱)
در توفانهای عشق
كلبهای هست
كه مارا برهاند
در پناه خود گیرد
آنسان
كه دوستان
ما را
به فراموشی سپارند
(۲)
مرا دریاب
در سیارهای دور
به گشت ماه و علف
كه
سالهاست
نه ماه میتابد
نه علف میروید
بر خاک وانهادهی شب
(۳)
سرپناهی جستم
بی روزنهای به ماه
چندان كه از من
شعلهای بر جا ماند
در خاکستر قرون
شهریور ۱۳۷۸
هورقلیا
بهار میآید
بی آنكه بدانی
قایقهای دوردست
رد كدام عاشق را
در ژرفنای دریا رصد میكنند
بهار میآید
بر كرانهها
آواز مرا بیاد میآوری
در انحنای صدف
آنگاه
مرا مییابی
در هیئت ماسههای ابدی
شهریور۱۳۷۸
Logos
اكنون میدانم
چه میگوید
دریا
. . . .
كناره جسته از جهان
صدفی دیدم
بر ساحل
آوازخوان رازهای ازل
شهریور ۱۳۷۸
از کتاب اکالیپتوس تنها:
ترانه وداع
ــــــــــــــــــــــــــ
خرداد 1388
با اردیبهشتی در چشم هایمان
و رنگین کمانی
که در لحظة آخر
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و
دانستیم
روز چه اندازه تاریک است
...
به خانه برگشتیم و
تو را
به رنگین کمان اردیبهشت سپردیم
زندگی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهریور 1381
سیبی در دست و
رؤیایی در چشم
اینگونه جهان را
ساحل به ساحل می جویند آدمیان
از برابر آیینه ها می گریزند و
سیب های سرخ را
که چراغ کوچه باغ هاست
نچیده می گیرند
آنجا که شیهه ی اسبی
در رؤیایشان می پیچد
به وداع ابدی کوچه باغ ها
دریغ
ــــــــــــــــــــــــ
اردیبهشت 1388
به شکلی کاملا معمولی
سال ها گذشت
خاموش
و هزاران پرسش بی پاسخ
روی دستت ماند
...
من تنها پاسخ یکی پرسش را می دانستم
که تو هرگز از من نپرسیدی