(چکامه (قصیده


هیچ نامه

پر گشودیم اگر چه پر در هیچ 
ایستادیم و در برابر هیچ

چیست این پوچ‌زار بی حاصل
چیست این هیچ رسته اندر هیچ

دست و پایی زدم که بیرون چیست
سربرآوردم و سراسر هیچ

نقش اگر هیچ می کشد نقاش
قلم هیچ می کشد بر هیچ

آی ملاح خسته باور کن
باد بر بادبان باور هیچ

به کجا می توان گریخت بگو
که به هر جانبی برابر هیچ

زنده ی چیستی که تنها مرگ
بال گسترده است و دیگر هیچ

داستان ها که خواندم و خواندی
اولش هیچ بود و آخر هیچ

عشق میخانه ای است متروکه
عشق ویرانه ای ست دیگر هیچ

عشق میخانه ای که ساقی آن
شخص موهوم بود و ساغر هیچ

آه ای پلک تا ابد بسته
باز شو سمت این سراسر هیچ

باز شو هر طرف که می‌خواهی
باختر پوچ رنگ و خاور هیچ

خلق گم‌راه خط خواب و خیال
خفته در حسرتی مکرر هیچ

مرگ اینجا به زندگی غالب
خیر اینجا برابر شر هیچ

مهمل حلقه ی خسان بر صدر
سخن مردم سخنور هیچ

عفن اهل زور و زر همه چیز
شعر این جان روح‌پرور هیچ

زین فرایند هیچ می‌زاید
گر همه چیز باشد و گر هیچ

سینا سنجری